الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
350
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
اشاره به اينكه عدم تسليم در برابر دعوت كسى يا به خاطر اين است كه دعوتش حق نيست و به بيراهه و گمراهى مىكشاند ، و يا اينكه حق است اما مطرح كنندگان منافع خاصى در سايه آن كسب مىكنند كه اين خود مايه بدبينى به چنان دعوتى است ، اما هنگامى كه نه آن باشد و نه اين ، ديگر چه جاى تامل و ترديد ؟ ! سپس به دليل ديگرى مىپردازد و به سراغ اصل توحيد كه عمده ترين نكته دعوت اين رسولان بوده است مىرود و مىگويد : « من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است » ؟ ( * ( وَما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي ) * ) ( 1 ) . كسى شايسته پرستش است كه خالق و مالك و بخشنده مواهب باشد نه اين بتها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست ، فطرت سليم مىگويد بايد خالق را پرستيد ، نه اين مخلوقات بىارزش را ! تكيه روى « فطرنى » ( مرا آفريده ) ممكن است اشاره به اين نكته نيز باشد كه من وقتى به فطرت اصلى و سرشت حقيقى خود باز مىگردم به خوبى مىبينم كه از درونم فريادى رسا و گويا بلند است كه مرا دعوت به پرستش خالقم مىكند ، دعوتى كه هماهنگ با عقل و خرد است ، من چگونه اين دعوت مضاعف « فطرت » و « خرد » را ناديده بگيرم ؟ جالب اينكه نمىگويد : « ما لكم لا تعبدون الذى فطركم » « چرا خدايى را پرستش نمىكنيد كه شما را آفريده است » بلكه مىگويد : « من چرا چنين نكنم » يعنى در حقيقت از خود شروع مىكند تا مؤثرتر واقع شود .
--> ( 1 ) جمله « و مالى لا اعبد . . . » محذوفى دارد و در تقدير چنين بوده ( اى شىء لى اذا لم اعبد خالقى ) ( مجمع البيان ) بعضى از مفسران نيز « مالى » را به معنى « لم » ( چرا ) گرفتهاند ( تبيان ذيل آيه مورد بحث ) .